آمیتیس بانوآمیتیس بانو، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

آمیتیس گل سرخ مامان و بابا

151.واکسن یکسالگی

1392/3/16 23:59
نویسنده : مامان آرام
252 بازدید
اشتراک گذاری

امروز صبح رفتیم پیش دکتر پروند و واکسن یکسالگی رو تزریق کردیم!

دکتر از قد کشیدنت متعجب شد و گفت وزن هم گرفتی:) در کل راضی بود ازت:) بعد رفتیم مامانبزرگه رو رسوندیم خونشون و چون خواب بودی ما بالا نرفتیم ... بعدشم رفتیم خونه ی مامانی اینا ... دایی افشین هم اونجا بود ... بخاطر اینکه پاهاش رو زمین میمونه سیاه میشه رفته بود داپلر قلب ... ولی شکر خدا سالم بود:*

دیروز خیلی بانمک مینشستی کلی بادکنکها رو فشار میدادی تا بترکن:دی 

راستی تا بابا مرتضی از سر کار میاد میری بغلش و فوری خودکار تو جیبش رو میندازی زمین! بعد تازه زمین رو نگاه میکنی که مطمئن شی افتاده!

شب رفتیم خونه ی عمو ممد ... حمید و مهدیه رفتن مکه و آش پشت پا پخته بودن براشون:)

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

هانی
18 خرداد 92 13:21
آخخخخ من هم عاشق بادکنک بازی ام...
خداروشکر که دخملی حسابی بزرگ و خانوم شده.... ماشالا...


وای هی اینجا بطور خودبخودی میترکن آدمو به مرز سکته میرسونن!
فرناز مامی علی
19 خرداد 92 0:53
راضی بودی از اینکه بردی مطب و دکتر براش زد ؟........الان خوبه ؟......تب اینا که نکرد ؟

آره فرناز راضی بودم ... امروز تب کرده
زهرا
24 خرداد 92 15:05
کپلویه نمکو ...

هی بترکون بادکنکا رو هی مامانت بپره !!


ای خاله ی بدجنس
سعیده ، مامان هومان
28 خرداد 92 0:43
جالبه خیلییییییییی جالبه پسر منم تازه واکسن یک سالگیشو زده اونم پیش دکتر پروند



خیلی دختر نازی دارین خدا حفظش کنه.

راستی در آخر توضیح نام این گل دختر یه وجه اشتراک دیگه هم پیدا کردم (دارندۀ اندیشه نیک) که معنی اسم نازدونۀ منم هست



اگه دوست داشتید به من هم سری بزنید

http://www.hoomaan91.niniweblog



هومان فرشتۀ نجات




چه تفاهم دارن این دو تا موش خوشحال میشم از دوستی باهاتون